هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
112
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
اقبال يار و مشيّت لم يزلى قائد راه گشت و لطف ايزدى رفيق گرديد و اسباب سعادت هم بر معاضدت يكديگر برخاست ، « 1 » لهذا شوق طواف « بيت حضرت ذى الجلال » و تقبيل « 2 » « عتبهء حضرت رسول متعال » - عليه الصلاة و السلام - در صميم خاطر جاگرفت و اين نعمت عظمى از حسن اتفاق در حالى بدين روسياه مرزوق و مقدور گفتند ، جناب مستطاب ملاذ الانام « 3 » و كهف الارامل « 4 » و الايتام ، فخر العلماء العظام شريعتمدار آقاى حاج ميرزا شفيع آقاى ثقة الاسلام - سلّمه الله تعالى - دويم بار عزيمت زيارت « بيت الله الحرام » را داشتند ، در حال به خاطر فاتر خلجان « 5 » نمود كه حالات سفر را يوما فيوما « 6 » حالة فحالة مسطور و مرقوم دارد تا خوانندگان را مايهء نزهت خاطر و مضمون « و لكم فيمن معنى عبرة لاولى البصائر » هويدا گردد . چون به توفيقات يزدانى و تأئيدات سبحانى به مقصد اصلى فائز گشته ، از اوضاع آن صفحات فى الجمله آگاهى يافت و از رفتار و كردار آن جماعت مطّلع گرديده ؛ بعد از اداى فريضهء حج و اتمام اعمال و مناسك به وطن اصلى معاودت نمود ، به اوراقى كه در حالات سفر در « نزول » و « ارتحال » و « حلّ و شدر حال » « 7 » تسويد شده بود ، مراجعهء بصر و مداقه « 8 » نظر گرديد ؛ لازم آمد كه شطرى « 9 » از آنچه به مشاهده و عيان به تحقيق پيوسته ، و از آداب و اوضاع اهالى آن صفحات كه به « عين اليقين » « 10 » منظور گرديده بود ، در ضمن اين « سفرنامه » مندرج نموده ، هموطنان خويش را ارمغانى آماده سازد . به دل گفتم از « مصر » قند آوَرند * بر دوستاان ارمغانى بَرند مراكز تهى بود از آن قند ، دست * سخنهاى شيرينتر از قند هست نه قندى كه مردم به صورت خورند * كه ارباب معنى به كاغذ برند
--> ( 1 ) . در اصل : برخواست ( 2 ) . بوسه دادن ، بوسيدن . ( 3 ) . تكيهگاه مردم ، در عنوان روحانيون به كار برده مىشود . ( 4 ) . پناهگاه مستمندان و فقيران و درويشان . ( 5 ) . ميل خاطر ، رغبت ، آرزو . ( 6 ) . روزبهروز . ( 7 ) . بستن بار براى رفتن به جايى . ( 8 ) . باريكبينى ، دقت كردن . ( 9 ) . شطر , ( S ? atr ) نيمهء هرچيز ، پارهاى از . ( 10 ) . عين اليقين ، مرحلهء دوم يقين است و آنچنان است كه سالك به سبب صفاى باطنى كه يافته است ، به كشف بسيارى از رموز اسرار جهان موفق شود .